مرتضى مطهري

382

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره ( 1 ) داستان آقاى وحيد بهبهانى و پسرش آقا محمد اسماعيل كه براى زن خود لباس فاخر تهيه كرده بود و مورد اعتراض مرحوم وحيد قرار گرفت و ايشان جواب داد : * ( قل من حرّم زينة الله التى . . . ) * وحيد فرمود : صحيح است ولى يگانه مايهء تسلَّى خاطر فقرا در اين شهر ، ما هستيم كه با ديدن ما در زىّ و لباس و خوراك خود احساس حقارت نمىكنند و تسلَّى خاطرى پيدا مىكنند . با خارج شدن ما از طبقهء آنها و رفتن ما به طبقهء اشراف ، اين نقطهء اتكاء روحى به كلى ويران و موجب تزلزل و اضطراب و ناراحتى آنها مىگردد . اين است يگانه خدمتى كه ما مىتوانيم بكنيم . كلام مولى كه : * ( ولو شئت لاهتديت الطريق الى مصفّى هذا العسل . . . و لكن هيهات ان يغلبنى هواى و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمه و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له . . . ) * ناظر به اين نوع همدردى است . رابطهء زهد و معنويت روحى : فلسفهء ديگر زهد مربوط به معنويت روحى است ( 2 ) . زندگى پر نعمت و تجمل خواه ناخواه روح انسان را به سوى خود جذب مىكند و از امور معنوى منصرف مىنمايد و به عبارت ديگر در خود غرق مىنمايد . برعكس ، دور نگه داشتن خود از ماديات ، روح را براى انجذاب به معنويت آماده مىكند . خلاصه ، فلسفهء زهد اين است كه روح و ضمير از امورى كه شاغل دل است از خدا ، خالى گردد . اين است معنى جملهء معروف ابن سينا كه مىگويد :

--> ( 1 ) بحار جلد 9 ، ص 578 ، نقل از كافى : قال اميرالمؤمنين عليه السلام * ( : ان الله جعلنى اماماً لخلقه ففرض على التقدير فى نفسى و مطعمى و مشربى و ملبسى كضعفاء الناس كى يقتدى الفقير بفقرى و لايطغى الغنى غناً . ( 2 ) ر . ك : صفحهء 386 و ورقه هاى ماهيت و هدف و فلسفهء زهد و ورقه هاى زهد ، رهبانيت ، رياضت .